خاطره عاشق شدن من شاید یه کم عجیب و باور نکردنی باشه اما خودمم نمیدونم چه جوری شد.
تقریبا 2 یا 3 سال پیش بود خیلی تنها بودم احساس میکردم هیچ کس دوسم نداره از دنیا بریده بودم فکر میکردم خدا دوسم نداره.حتی چند بار خواستم خود کشی کنم.یه جورایی افسرده شده بودم.
اما یه جا رسیدم که دیدم جز خدا هیچ کس نمیتونه کمکم کنه.ازش خواستم کمکم کنه.تو این گیر و دار افسردگی من یه مرد رویایی تو ذهنم بود.عاشقش بودم حتی اسم مورد علاقم رو هم روش گذاشته بودم.اسمش میلاد بود.
خلاصه من یه روزی از خدای خوبم خواستم نجاتم بده کمکم کنه اگه دوسم داره از همون فرشته هاش برام بفرسته تا دیگه فکرای احمقانه به ذهنم نزنه.
بعد از چند وقت یه روزی تو اتاقم نشسته بودم و داشتم اهنگ گوش میکردم صداش بلند بود اما نه بلندتر از صدای مامانم که داد زد:
مریم بیا ببین این پسر چقدر خوشگله!!!
و من با بی حالی تمام از جا بلند شدم و به سمت اتاق مامانم رفتم.اما چیزی رو که میدیدم باور نداشتم پسر پشت شیشه همون مرد رویایی من بود.البته میلاد تو ذهنم درست شبیه حامد نبود اما خیلی به هم شبیه بودن.
اون لحظه حامد داشت توی فیلم از پله برقی بالا میومد.الانم با فکر کردن به اون لحظه قلبم تند تند میزنه.
بعد از اینکه حامدو دیدم خوب عاشقش شده بودم اما نمیخواستم عاشق باشم. خودمو گول میزدم که اون فقط یه بازیگره مورد علاقس نه یه عشق مثل بقیه. و در این مدت بدون اینکه بفهمم با فکر کردن به این مسئله اون افسردگی کوچیک منو ترک کرد.
تا اینکه یه شب حامدو دعوت کردن شب شیشه ای .من ندیدم یعنی اخرش بود که رسیدم جایی که داشتن خداحافظی میکردن.خوب یادمه جلو تلوزیون خشکم زد و اشکام بی اراده ریخت.اونقدر اون شب و با احساس پاکی که اون موقع مسخره تلقیش میکردم جنگیدم که نفهمیدم کی صبح شد.
تازه تازه داشتم باور میکردم عاشق شدم .همه ی اینا گذشتو من تو این مدت عاشق شدنم اصلا نت نمیومدم.
اما بعد از ماه رمضون نه نه زمستون بود که اینترنتم درست شد و سری به نت زدم و فهمیدم هزاران نفر عاشق عشق منن.
راستی یه چیزی رو یادم رفت بگم .
اینکه عشق حامد منو نجات داد من دوباره با خدا اشتی کردم و فهمیدم تا اون نباشه من هیچی نیستم.و من به عزیز دلم حامد گلم لقب فرشته ی نجات رو دادم.
مهیا جان اینجوری نوشتند که:
من بار اول حامدو تو به دنیا بگویید بایستد دیدم همون اول فهمیدم که میخواد تو گلوم گیر کنه ولی به خودم گفتم خفه شو امسال امتحان نهایی داری! به خاطر همین تا قسمت سوم بیشتر ندیدم ولی پرواز در حبابو طاقت نیاوردم تا اخر دیدم ولی امسال درست 3 ماه قبل از کنکور حامد خان با پیامک از دیار باقی بد جوری تو گلوم گیر کرد بد جوری عاشقش شدم نمیدونم چیکار کنم ولی ازش ممنونم چون حضورش باعث شد امتحان های سخت پیش دانشگاهی راحت پشت سر بزارم کنکورم که دیگه خدا میدونه همیشه صورتش جلو چشممه خدا خودش یه کاری کنه یا این وری یا اون وری
مژگان جان اینجوری نوشتند که:
من در سریال اغما از حامد خوشم اومد خیلی با احساس بازی میکنه مخصوصآ وقتی میگفت (گل من)خیلی خوشم می آمد خلاصه خیلی ازش خوشم میادو......
هرجا هست آرزوی سلامتیش را میکنم
سام جان اینجوری نوشتند که:
سال 85بودمن درخوابگاه بودم یه ازتوی خوابگاه زنگ زدم به خونمون خواهرم بود باهاش صحبت کردم دم آخر حرفاش بود که گفت اهای میدونی دیشب یه فیلم پخش کردند یه پسرباحالم توش بوداسم فیلمشم پرواز درحباب بود ماکه قسمت اولشوندیدیم اماهفته بعد هرجوری بودرفتم خونمون وازاونجا فیلمشویعنی حامدودیدم همون اول تیتراژوقتی نوشتن حامدکمیلی به خواهرم گفتم اسم این بازیگره حامدکمیلی بدون اینکه ببینمش یه حس خاصی نسبت بهش داشتم وچون برادرنداشتم اونومثل برادرم دوست میداشتم وفرداشبشم فیلم به دنیا......روگذاشتند همراه با فرهاد قائمیان گفتم بابا چه باحاله کهداره بااون بازی میکنه به هرحال گذشت تا اینکه اونودربرنامه زنده روداوردند دقیقا روزعیدقربان بود وقتی گفت متولد14تیر داشتم بال درمی اوردم چون من متولد10تیرم ..........ادامه دارد
زهرا جان اینجوری نوشتند که:
من اولین بار آقای کمیلی را در پرواز در حباب دیدم ازش خیلی خوشم نمی یومد برای همین سریال به دنیا بگویید بایستد را ندیدم ( ولی الان که دارم فکر می کنم میبینم که چقدر اشتباه کردم که سریالش را ندیدم ) حتی وقتی که در اغما هم بازی می کرد من ازش خوشم نمی یومد البته نه خیلی زیاد ولی خب دوسش نداشتم تا اینکه اون رو توی پیامک از دیار باقی دیدم وای ... وقتی اولین سکانسی که حامد در آن بازی کرده بود دیدم یک دل نه صد دل عاشق او شدم ...هستم...خواهم بود
هانی جان نوشتند که:
از همون اول عاشقش شده بودم آره از همون اول... اولین فیلمی که ازش دیدم پروازدرحباب بود اون موقع یه احساس عجیبی راجع بهش داشتم میگفتم این بازیگر با همه فرق داره ...خاصه اما وقتی اغما رو دیدم دیگه فهمیدم که راستی راستی عاشقش شدم یک دفعه کل مدرسه فهمیدن اون اولا همه منو مسخره میکردن منم دیگه داشتم می مردم
عشق از پشت یک شیشه ی جادویی تا کی..بالا خره از نزدیک دیدمش ولی هیچی بهش نگفتم برای یک لحظه چشامون تو چشم هم گره خورد و من اشک توچشام جمع شد دیگه طاقت نیاوردمو برگشتم خونه8 حالا شما اگه جای من بودید چی کار میکردید
هانی جان اینجوری نوشتند که:
از همون اول عاشقش شده بودم آره از همون اول... اولین فیلمی که ازش دیدم پروازدرحباب بود اون موقع یه احساس عجیبی راجع بهش داشتم میگفتم این بازیگر با همه فرق داره ...خاصه اما وقتی اغما رو دیدم دیگه فهمیدم که راستی راستی عاشقش شدم یک دفعه کل مدرسه فهمیدن اون اولا همه منو مسخره میکردن منم دیگه داشتم می مردم
عشق از پشت یک شیشه ی جادویی تا کی..بالا خره از نزدیک دیدمش ولی هیچی بهش نگفتم برای یک لحظه چشامون تو چشم هم گره خورد و من اشک توچشام جمع شد دیگه طاقت نیاوردمو برگشتم خونه8 حالا شما اگه جای من بودید چی کار میکردید
مریم (چشم آبی) اینجوری نوشتند که:
سلام: من اولین باری که حامد جونو دیدم توی سریال پرواز در حباب بود بازیش برام تازگی داشت چهرشم همینطور ولی در همین حد نه بیشتر چون هیچ شناختی ازش نداشتم تا اینکه ماه رمضون پارسال توی سریال اغما وقتی بازی محشرشو دیدم که سه نقشو به زیباترین شکل ممکن بازی کرد بهش علاقمند شدم ولی این علاقه وقتی به اوج خودش رسید که به شخصیتش و اخلاقش و عقایدش وپاکی وجودش و ایمانش پی بردم ...توی دنیایی که عشق محبت دوس داشتن وایمان به خدا اینقدر فراموش شده حامد یه غنیمت بزرگه ...علاقه من به حامد اونقدر زیاده که توی چند سطر نمیگنجه علاقه من به حامد مثل یه درخت توی زمین دلم در عرض این یک سال به قدری رشد کرده که ریشه این درخت همیشه سبز همه وجود منو گرفته ...بیاین فقط دوسش نداشته باشیم در کنار این دوست داشتن ازش یاد بگیریم پاکیشو ایمانشو اعتماد به نفسشو اعتقادات محکم و قشنگشو بیاین ازش یاد بگیریم .... و در پایان نوشته هام میگم خدا جون ازت ممنونم که حامدو به این خوبی آفریدی اونو هر کجا که هست حفظش کن مواظبش باش آخه اون خیلی عزیزه .. (با تشکر).
مهسا جان نوشتند که:
اولین باری که حامد رو دیدم توی تیزر پرواز در حباب بود اون موقع نمیدونستم کیه با خودم میگفتم حتما از این بازیگرای تازه به دوران رسیده است خودمم فکر نمیکردم یه روزی دوستش داشته باشم خلاصه اولین قسمت پرواز در حباب شروع شد اسمشو هم نمیدونستم فقط تو دلم گفتم این چقدر با حاله!! قسمت سوم چهارم پرواز در حباب بود که فکر کنم دنیا بگویید بایستد هم شروع شد از اونجا فهمیدم اسمش حامد کمیلیه کم کم بهش علاقه مند شدم نمیدونم چرا ولی مطمئنا به خاطر قیافه اش نبود چون خیلی خوشگلتر از اون تو دنیا هست بیشتر به خاطر اخلاقش بود بخاطر صحبت کردنش خلاصه از اونجا این دوست داشتن شروع شد اینقدر دوستش داشتم که سرش با دوستام جر و بحث میکردم ... بعد شب شیشه ای آوردتش اون قدر ذوق کردم که نگو! چقدر متین و با شخصیت بود جالب این بود که بخشی از خصوصیات حامد رو منم داشتم ... اون پیانو میزنه که منم پیانو میزنم اون از فصل پاییز خوشش میاد که منم تو آذر به دنیا اومدم و... بعدشم که اغما و اس ام اس و خط شکن ... .صدها فیلم دیگه همیشه وقتی دعا میکنم اونم دعا میکنم برای سلامتی خودشو خانواده اشو وموفقیتشو همه چیز. بار ها باخودم گفتم چرا نمیبینمش من که صبح تا شب بیرونم ... اونم که تو تهران زندگی میکنه پس چرا نمیبینمش به امید روزی که فقط بتونم نگاهش رو ببینم
مهسا جان اینجوری نوشتند که:
از اولین قسمت پرواز در حباب و بلافاصله به دنیا بگویید بایستد...
هر چهارشنبه با عشق خاصی واسه ی دیدن پرواز در حباب می شستم و با هیچکی تا آخر فیلم حرف نمی زدم..
جمعه هاام که راس ساعت یه ربع به 7 ( یعنی یه ربع قبل از شروع) میشستن پای کانال 5.. وای چه کیفی میداد
آخرین قسمت جفت فیلمامم کلی گریه کردم.. چون تو جفتش مرد... جوری گریه می کردم که مامانم بهم گفت: مهسا این فیلمه به خدا... حامد زنده اس
آره خلاصه...
شب شیشه ای هم همزمان با پخش جواهری در قصر بود و مام نمی دونستیم مهمونش حامد کمیلی.... خوب یادمه که جمعه بود...
نصف دوستام بهم اس ام اس دادن... نصفشونم زنگ زدن...
آره خلاصه نشستم به نگاه کردن... صداشم خیلی زیاد کرده بودم...
13 اردیبهشت بود که توی سینما نور واسه ی روز معلم جشن بودو مام از قبل کارت داشتیم. باورم نمی شد که اونجااام...
وقتی اومد روی سن... باورم نمی شد... قبل از اینکه بیاد صداش که کردن کلی جیغ زدم.. اما وقتی اومد دیگه هیچی نمی فهمیدم.. جیغ نمی زدم... پلک نمی زدم... فقط خیره شده بودم بهش...
تا ماه هااا هنوز باورم نمی شد... الآنم مطمئن نیستم کهواقعا دیده باشمشون
اما امیدوارم که بازم ببینمشون
امیدوارم...
و خودمو جزو اولین طرفداراش میدونم. چون از اولین قسمت اولین فیلم... 
ایشاا... هر جا که هست موفق باشه
پریسا جان اینجوری نوشتند که:
واقعیتش من پریسا دختر 14 ساله از فیلم پیامک از دیار باقی از حامد کمیلی خوشم اومد. آخه من اصلا اهل سریال و سینما نیستم.
ولی از موقعی که اون سریال شروع شد ... .
واقعا بازی آقای کمیلی عالیـــــــــــــــــــــــــــــــــه.
اصلا همین الان که سریال خط شکن و میبینم واقعا علاقه ام بهش بیشتر میشه ه ه ه ه ه ه ه. شاید داستان خط شکن زیاد جالب نباشه. ولی خب به هر حال از نظر من حامد کمیلی وافعا قشنگ بازی می کنه. من که خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی ............................................... خیلی دوسشون دارم.
و براشون آرزو ی سلامتی و موفقیت را می کنم
من یه بار حامد کمیلی رو دیدم در سینما نور.
همه اش من و خواهرم جیغ میزدیم. البته همه جیغ می زدن
و من اصلا باورم نمی شد. خواهرم که اصلا شک بهش وارد شده بود. حامد کمیلی آخرش اومد و من حواسم به موبایلم بود که خواهرم با جیغ به من، در و اشاره کرد و دیدم حامد کمیلی داره میدوه که بیاد بالا. وای نمیدونی چه قدر قیافه ی خواهرم باحال شده بود
خلاصه حامد کمیلی اومد بالا و گفت ببخشید دیر شد و تیپم خوب نیست آخه تازه از فرودگاه اومدم
(البته به نظر من خیلی هم خوشتیپ بود)
یه 20 دقیقه ای حرف زد و دوید پایین و رفت و همه دنبالش دویدن ولی کسی نتونست از ایشون امضا بگیره چون یه مرده جلومونو گرفت. من دویدم که برسم به یه در دیگه سینما نور که یه خورده مونده بود برسم دیدم حامد کمیلی از کنارم رد شد ولی خودش رانندگی نمی کرد و وقتی من بهش اشاره کردم امضا می خوام.
با خند و اشاره گفت: بر میگردم
وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی نمیدونید که چقدر ذوق کردم. خیلی دوست داشتم منتظرش بمونم اما ... . 
امیدوارم این آخرین باری نباشه که مبینمش

همه میگن این داشتان خیلی غمنگیزه. شما چی میگید؟!؟!؟!؟!
سپیده جان اینجوری نوشتند که:
من اول از حامدجون متنفر بودم به خاطر همین پرواز در حباب رو زیاد نمیدیدم ولی یه روز که حوصلم سر رفته بود فیلمو دیدم که اونم اخرین قسمت فیلم بود اینجا بود که ازحامد جون خوشم اومد یک دل نه صد دل عاشقش شدم
شیرین جان اینجوری نوشتند که:
از اون موقع که من عاشش شدم 2 سال میگذره اصلا یادم نمیره چه روزایی داشتم چقدر لحظه شماری میکردم برای سریال های پرواز در...وبه دنیا... اولین بار در نگاه اول در پرواز در حباب قسمت اول از موقعی که در پرواز در حباب پیداش شد.ولی خودم وگرفتم و گفتم نه اشتباه کردم وقتی یه روز جمعه اون را در به دنیا... دیدم چون میدیدم یه آدم بیچاره دلم براش سوخت چون فهمیدم آدم خیلی خوبیه ودوستش داشتم مثل برادری که هیچوقت نداشتم .
شایان جان اینجوری نوشتند که:
من اولین بار ایشان را در سریال پرواز در حباب دیدم وشیفته ایشان شدم من در اوایل فیلم ایشان را نمی شناختم واسم ایشان را نمی دانستم تا اینکه ایشان را دریک مصاحبه دیدم واسم ایشان را فهمیدم
ناشناسی اینجوری برای ما نوشتند که:
راستش اول نمیخواستم از موضوع خودم چیزی بگم اما...دیگه حالا تصمیممو گرفتم
هانیه جان اینجوری نوشتند که: داستان عاشق شدن مریم جان اینجوری نوشتند که: راستش نمیدونم از کجا شروع منم هانیه جان اینجوری نوشتند که: من بار اول ایشون تو سریال پرواز در حباب دیدم ولی اگه بخوام راستشا بگم اصلا ازش خوشم نیومد با دیدن اغما بود که به استعداد زیادش در بازیگری پی بردم و با دیدن پیامک از دیار باقی بود که یه احساس خاص پیدا کردم نمیدونم چی شد و حالا شدم دختری که لحظه به لحظه به یادشه البته میدونم که ما کجا و حامد کمیلی کجا فقط میتونم باش آرزوی سلامتی موفقیت و خوشبختی کنم . امیدوارم یه ستاره ماندگار باشه . فردی به نام مجنون اینجوری نوشتند که: من بار اول که آقا حامدا دیدم در سریال پرواز در حباب بود ازش خوشم نیومد حتی نوعی تنفر هم نسبت بهش داشتم وقتی بازیشا در اغما دیدم اون تنفر از بین رفت و به استعداد بی نظیرش پی بردم اما نوروز 87 بود که با پخش پیامک از دیار باقی یه احساس عجیب نسبت بهش پیدا کردم دلم می خواست راجبش بیشتر بدونم و به وبلاگ های شما سر زدم . حالا من با اون دختر قبلی خیلی فرق کردم حالا دیگه با تمام وجود دوسش دارم و لحظه به لحظه به یادشم وقتی تصویرشا میبینم قلبم تند تند میزنه و نفس کشیدن برام سخت میشه . نمی دونم چی شد گاهی که فکر می کنم نمی تونم دلیلی برای دوست داشتنش پیداکنم. دوستام بهم می گن تو جذب تیپ و قیافش شدی این یه هوس و چند وقت دیگه برات عادی میشه . ولی من قبول ندارم چون حامدی که من دوسش دارم با حامد چند سال پیش فرقی نداره بعدم علاقه من نه کمتر نمی شه بلکه روز به روز بیشتر هم میشه .اما من کجا و حامد کمیلی کجا اون بی نظیره . اندیشش و حرفاش همه و همه از نظر من بهترینه . امیدوارم به تمام آرزوهاش برسه .حرف آخر :حامد جان با تمام وجود و تا بی نهایت دوست دارم حتی اگه دیدنت برام یه آرزوی محال باشه. زینب جان اینجوری نوشتند که : اولین بار تو فیلم پرواز در حباب دیدمش میدونستم تو به دنیا بگویید بایستد هم بازی کرده ولی چون ازش بدم میومد به دنیا بگویید بایستد رو فقط یه قسمتشو دیدم. دقیقا همون قسمتی که اعلا مرد ولی هیچ احساسی نسبت بهش نداشتم. پرواز در حباب رو دیدم بعدشم گوشه نشینان و اغما. تقریبا ازش متنفر بودم. وقتی دوستام تو مجله مطالبی رو که در مورد حامد نوشته بود رو میخوندن اعصابم خورد میشد و میگفتم این چرت و پرتا چیه میخونین من که از این خیلی بدم میاد!!! فاطمه جان اینجوری نوشتند که: اولین بار حامد رو تو پرواز در حباب دیدم هر هفته به خاطرش پای تلویزیون می نشستم درواقع چشماش منو پای تلویزیون می کشوند چون من عاشق چشماش بودم.خواهرم رو که خسته از سرکار برمی گشت رو پای تلویزیون میشوندم و می گفتم ببین این پسر مخصوصا چشماش چه خوشکله ولی اون همیشه از خستگی زیاد پای تلویزیون خوابش می برد وقتی فیلمو می دیدم آرزو میکردم یه روز از نزدیک ببینمش ولی هیچوقت به دوست داشتنش فکر نمیکردم.بار دوم تو اغما دیدمش باز هم چشماش منو پای تلویزیون می کشوند اونجا هم فقط به عنوان بازیگر دوستش داشتم واینکه اولین بازیگری بود که به دلم نشست... افسانه جان اینجوری نوشتند که: من نمیخوام مثل همه از عشقو این چیزا زیاد بگم... سبا جان اینجوری نوشتند که: راستش نمی دونم از کجای این عشق شروع کنم . اولش از یه نگاه شروع شد . اولین بار تو فیلم نقش جهان دیدمش. چند روزی راجع بهش فکر کردم . با خودم گفتم این یه عشقه واهیه ولی بعد که پرواز در حباب رو دیدم فهمیدم که این نیمه ی دوم خودمه واقعا عاشقش شدم و تمام فیلماش رو پر کردم و هر روز نگاهشون می کنم . اگه یه روز هم عکس هاشو نبینم از غصه دق می کنم میمیرم . دوست دارم حامد جان . یاسمن جان اینجوری نوشتند که: داستان علاقه ی من به آقای کمیلی از اونجا شروع شد که : بیتا جون اینجوری نوشتند که: من بیتا یه دختر 14 ساله هستم زهرا .م اینجوری نوشتند که: همیشه فکر می کردم قلب هر کسی باید برای چیزی بتپد مثلا قلب لیلی برای مجنون می تپید وقلب شیرین هم برای فرهاد.من همیشه از اینکه قلبم برای هیچ کس نمی تپید احساس بدی داشتم تا اینکه یک صبح روز چهارشنبه وقتی از خواب بیدار شدم یک حس عجیبی داشتم نمی دانستم چیست ولی حسابی فکرم را مشغول کرده تمام روز در مدرسه به همان چیزی که نمی دانستم چیست فکر می کردم تااینکه شب شد ساعت 8:45شب شبکه سه سریالی به نام پرواز در حباب پخش کرد با وجود اینکه تا اون موقع حتی اسمش را نشنیده بودم ولی همان موقع حس درونی من شدت بیشتری پیدا کرد ووقتی دیدمش یک دل نه صد دل عاشقش شدم وتا ابد عاشقش می مونم از خدا ممنونم که حامد را با من اشنا کرد حالا قلب من فقط برای حامد می تپد
شبنم جان اینجوری نوشتند که: من یه دختر 13 ساله ای هستم که برای اولین بار عاشق شدم واولین عشقم هم آقای حامد کمیلی بود... بهار جون اینجوری نوشتند که: من هم مثل همه با پرواز در حباب دیدمش .چهره روحانی ای داره روحانیت و معصومیتی که تو هر نقشی باشه همیشه باهاشه . از اون آدمهایی که با یک نگاه بهشون میشه آینده روشن و عاقبت بخیریشونو فهمید.البته تا حدودی غیر قابل پیش بینی هم هست .محبوب خیلی ها شده . من هم دوستش دارم اما من نمی خوام مثل خیلی ها حرفای آبدار عاشقانه بزنم .فقط میخوام بگم بیایید اینقدر به ظواهر دل نبندیم .میدونم که خود آقای کمیلی اگه این وب رو ببینه حتما ناراحت میشه.از اینکه حرفای مردم چقدر تکراری و پر از ابتذاله. بیایید به قول خود حامد( قدر سجده ای که فرشته ها به آدم کردند رو بدونیم) و شایسته انسانیت باشیم نه جنسیت.
اسمم هم میدونستم بگم میشناسید پس نگفتم تا محفوظ باشه
من قبل از اینکه به حامد دچار شم وضعم به طور باور نکردنی با الان تفاوت داشت
اون دختر قبلی از همه نظر افتضاح بود: اخلاق حرف زدن حجاب
حتی نماز هم نمیخوند!!!
آره... اصلا" آدم نبود...
تا وقتی حامدو تو پرواز در حباب دید...
صداش به دلم نشست...قیافشم متفاوت بود...
از نظر ظاهری فوق العاده بود فوق العاده...
غرورم اجازه نمیداد با کسی در موردش حرف بزنم
که چند روز بعد یهو دوستم گفت فلانی توجه کردی این رامینه چقدر باحاله
بهش گفتم آره منم خوشم میاد ازش
میتونی واسم پیدا کنی اسمش چیه اونم به داداشش گفت و
اونم حامدو معرفی کرد...
تا یه چند وقت بعد اسمش هی یادم میرفت و دوستم بهم میگفت
دیگه هر روز بحث اون بود
میخواستم یه جوری 2 تایی دوسش داشته باشیم...
من فکر میکردم حامد متاهل باشه با دو تا بچه!!!!!
دنبال بیوگرافیش نرفتم خصوصیاتشو حدس میزدم..
(که بعد فهمیدم همشون غلطه)
تا گوشه نشینانو دیدم...
رفتم تو نت بیوگرافی حامد کمیلی............
اگه بدونید چه احساسی داشتم...
بعد مصاحبه...عکسای شخصی تر و... و... و...
به خودم اومدم دیدم عاشق شدم ...
نه ازون عشقای گذرا..نه... حامد تموم وجودم شده بود...
هر روز فک میکردم چه طوری بهش بفهمونم عاشقم...
با کیلومتر ها فاصله....
تا اینکه چشمم به یه دعا بالای میزم افتاد
دعایی که مادربزرگم جا گذاشته بود
تصمیم گرفتم براش دعا بخونم...
یه چند وقتی اون دعا دائم تو دستم بود هرکس منو میدید تعجب میکرد
یه روز به خودم گفتم آخه دیوونه تو چیکار میکنی که خدا حرفاتو قبول کنه؟دعاهاتو ...
کم کم نه...
یهو اون دختره از این رو به اون رو شد
دیگه تو جمع خیلی حرف نمیزنه... شوخیاشو یه مشت احساس با خودشون بردن..
دیگه چادر میپوشه... نماز میخونه...
دیگه اثری از دختر فبلی نیست... هیچ اثری
آخه اون عاااااااااااااااااااشق شده
عاشق ... عاشق... عاشق...
الانم به خاطر عشقش ممکنه به هر کاری دست بزنه...
من عشق واقعیمو پیدا کردم...
من عشق واقعیمو پیدا کردم...
من عشق واقعیمو پیدا کردم...
من عشق واقعیمو پیدا کردم...
من عشق واقعیمو پیدا کردم..
من یه قصه ی خنده دار مسخره ی باور نکردنیه یه قصه ی طولانی و کمی هم غم انگیز اولین باری که حامد رو دیدم توی فیلم پرواز در حباب بود من فیلم پرواز در حباب رو خیلی دوست داشتم به خاطر داستان قشنگش و البته به خاطر حامد...
بیشتر برای بازی خوبش حامد توی اون فیلم خیلی خوش تیپ بود وقتی من بازی حسی حامد رو می دیدم یم گفتم اون با بقیه فرق داره خاصه یه چیز دیگه است البته اصلا به عاشق شدن فکر نمی کردم یادمه همزمان با پرواز در حباب فیلم به دنیا بگویید بایستد شروع شد
خنده داره ولی من فقط قسمت اول و آخر این فیلمو دیدم توی قسمت آخر وقتی اعلا مرد اشک توی چشمام حلقه زد و برای اولین بار به خاطر فیلمی گریه کردم بعدش دیگه فیلمی از حامد ندیدم تا ماه رمضون که فیلم اغما رو دیدم راستش من حتی اسم حامد رو نمی دونستم یه روز توی خیابون دیدم عکس حامد توی یک روزنامه توی یه ماشین هست به دوستم نشون دادم و گفتم این پسره رو! اون گفت این که حامد کمیلیه!بعد از اون اسم حامد رو فهمیدم نزدیک های عید بود که با دوستم رفتیم یه امامزاده دیدیم فیلمبرداری پیامک از دیار باقی اونجاست من اونجا حامد رو دیدم و دیوونش شدم و هستم و خواهم بود....

من اونسهای برواز در حبابو توی تلویزیون دیدم ولی اهمیت ندادم و فکر کردم که مثل بقیه فیلم ها لوس و بی مزست ولی وقتی به دنیا بگویید به ایستد شروع شد مامانم گفتش بیا این فیلمو ببین و من هم رفتم از همون اول که سکانس خودکشی شهریار بود و من حامد رو دیدم یه جوری قلبم لرزید ولی به روی خودم نیاوردم چون اصلا از اون دختر هایی که از بسری خوشم بیادو مثلا عاشق بشم بعد فهمیدم که حامد توی برواز در حباب هم بازی می کنه و یه جوری ناخوداگاه بای تلویزیون کشیده می شدم و فیلم هاشو می دیدم ولی هنوز هم باورم نمی شد که دوستش دارم که بعد یواش یواش فهمیدم که اگر یه روز عکس هاشو نبینم نمی تونم زندگی کنم و بعد از اون با اشتیاق حتی تکرار فیلم هایی مثل نقش جهان رو هم می دیدم و بعد گذشت این مدت قسم می خورم که یک لحظه هم فراموشش نکردم که هیچ روز به روز علاقم بهش بیشتر شده و همه می دونن که من عاشق حامدم
من به شما تهرانی ها حسودی می کنم چون شما امکان اینا دارید که آقا حامدا ببینید اونم توی جشن های که حامد خان حضور دارن خوش به حالتون .....
خیلی وقتتونا گرفتم ببخشید حرف آخر : حامد جان دوست دارم
قصه من از اینجا شروع شد که تو فیلم پیامک از دیار باقی این آقا حامد و دیدمو همون جا ...
یه روز تو مدرسه انقدر گریه کردم دوستم گفت زینب به خدا رفتم خونه زنگ میزنم به مامانت میگم(منم دیگه مجبور شدم گریه نکنم!)
چون فقط دوستای نزدیکم میدونن من حامدو دوست دارم.
خط شکن که شروع شد گریه های منم بیشتر شد دیگه تقریبا هرشب کارم همینه!
شبا با گریه میخوابم صبحم خوابشو میبینمو از خواب بیدار میشم.
اما الان فقط دو تا آرزو دارم یا اینکه فراموشش کنم(که فکر نمیکنم بتونم چون چندبار امتحان کردم) یا اینکه فقط یه بار تو زندگیم از نزدیک ببینمشو باهاش حرف بزنم!!!
اون اومد قزوین ولی من نرفتم ببینمش.
خیلی دوسش دارم به اندازه برادر بزرگتری که خیلی دوست داشتم داشته باشم ولی هیچوقت نداشتم!
براش آرزوی موفقیت میکنم.
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو
تااینکه خط شکن رو گذاشت(که الان هم داره میذاره) واونجا بود که دوست داشتم دربارش بیشتر بدونم وقتی با اخلاق و روحیاتش آشنا شدم اونجا بود که دوست داشتنم شروع شد رفتم تو نت فهمیدم صد نفر عاشقشن.حالا هم همه چیزم شده و صورتش همیشه جلو چشامه
هیچ امیدی حتی به دیدنش ندارم چه برسه به اینکه.................................................. ولی معتقدم اگه من این سر دنیا باشم وحامد اون سر دنیا تگه خدا بخواد کاری واسش نداره. راضیم به رضای خدا.دوستش دارم ولی چه فایده که هیچ امیدی ندارم.امیدوارم همیشه در پناه حق سالم باشه.
شما بگین حامد با این همه عاشق چیکار کنه؟
حرف کدومشونو باور کنه کدوم عشق پاکه و کدومش هوسه. شما بگین حامد جونم چیکار کنه.

همه میگن دختر بی احساسی هستی...
یعنی بودم تا اینکه دوستم یهروز بهم گفت: چهارشنبه توی سالن تئاتر:.......ساعت:.....
یهتئاتر قشنگه بیا ببین...
یکی از بازیگران همون تئاتر آقای کمیلی عزیز بود(البته آن دورانی که اصفهان فعالیت میکردند...و هنوز چهره ی شناخته شده ای نبودند
کارشونو عااالی اجرا کردند منم از اون به بعد طرفدارشون شدم و عاشق تئاتر
چندسال گذشت من دیگه اون بازیگر توانا رو چند سال بود که ندیده بودم
تا اینکه یه شب سریال pارواز در حبابا رو نشون داد بعد از یه عالمه فکر کردن تاااااااااازه فهمیدم که بله این pسره خوشتیپ و توانا همون حامد کمیلی که چندسال پیش ازشون امضا گرفتم


چهرشون خیلی عوض شده بود....
من بعد از دیدن چند سریال از ایشون حس کردم که واقعی عاشقشم..همیشه /هرروز /هرساعت به فکرشم////
اگه بگم هر شب میاد به خوابم باورتون میشه؟؟؟؟؟؟؟
به هر حال ارزوی سلامتی براشون دارم...
اینبار از خدا میخوام که توی یکی از این تئاتر ها همبازیشون بشممممم
او سرنوشت منو تغییر داد.



تقریبا وسطای پرواز در حباب بود دقیقا یادمه اون قسمتی که رامین میره کامران رو بکشه . تا اون موقع هیچ حسی نسبت بهشون نداشتم . چون من عادت ندارم به چهره ی کسی نگاه کنم . ولی وقتی که آخر اون قسمت قبل از تموم شدن فیلم دوربین روی چهره ی ایشون زوم کرد ‘ وقتی که برای اولین بار به چشماشون نگاه کردم نمیدونم این چه حسی بود که یکدفعه در من بوجود اومد . برام خیلی عجیب بود . اون موقع خیلی سعی میکردم خودمو گول بزنمو بگم که هیچ حسی نسبت بهشون ندارم ولی هرچی تلاش کردم بی فایده بود . انگار قلبن دلدادشون شده بودم . هر کاری میتونستم کردم تا علاقم به ایشون رو به خاطر بازیه خوبشون بدونم ولی هیچ فایده ای نداره . حتی یک بار هرچی عکس از ایشون داشتم که تقریبا حدود 300 تا بود رو آتیش زدم تا شاید این جوری درست بشه ولی بازم نشد .
از اولین بار که چشماشو دیدم تا الان حدود 2 سال میگذره و این عشق نسبت به ایشون هر روز داره از روز قبل بیشتر میشه و من هر روز دیوانه تر از دیروز میشم .
نمیدونم چه جوی میشه ازش دل بکنم چون خودم میدونم که این جور عشقای یه طرفه پوچ و بی معنیه ولی ای کاش قلبم هم میدونست .
تنها آرزوم واسه خودم اینه که ببینمش حتی اگه شده به خاطرش تموم دار و ندارم رو بدمو به بد ترین شکل و با رنج و عذاب بمیرم .
ولی بزرگترین آرزوم اینه که عشقم خوشبخت بشه هم تو دنیا و هم تو آخرت .
از شما و تمام کسانی که به این وب میان هم خواهش دارم اگه راهی به ذهنشون میرسه که من بتونم مشکلم رو حل کنم تو وبم بهم نظراشونو بدن .
حامد عزیزم با تمام وجودم فریاد میزنم که دوستت دارم 







این حرف دل یه عاشق دلشکستس 

راستش نمی دونم از کجااین قصه رو شروع کنم. شاید باور کردنی نباشه ولی من بادیدن سریال خط شکن عاشق حامد شدم
خوب آخه می دونین من اصلا به فیلم و تلویزیون علاقه ندارم ولی خوب یه روز تو تابستون تو روز جمعه که حوصله ام به شدت سر رفته بود نشستم پای تلویزیون
که همون موقع سریال خط شکن شروع شد...
وقتی که حامد رو توی سریال دیدم یه هویی دلم لرزید..
روز ها می گذشت و من هم عاشق تر می شدم..
حتی خودم هم فکر نمی کردم که عاشق شدم...
اولین باری که حامد رو تو تلویزیون دیدم اصلا اهمیت ندادم که اون کیه یعنی از کنار تلویزیون رد شدم.....
ولی الان باود نمی کنم که عاشقش شدم....
حالا هر جا باشه براش آرزوی موفقیت میکنم وامیدوارم به تعداد اعداد غیر قابل شمردن عمر کنه وبه هر خواسته ای که می خواد برسه....خیلی دوسش دارم
من از سریال پرواز در حباب ایشون رو دیدم...همون لحظه هایی که در حال تماشای فیلم بودم هر موقع که صورتش رومی دیدم خود به خود گریه ام می گرفت...
احساس دوست داشتن به اون تو وجودم بی اندازه بود...
هرلحظه آرزومی کردم یه روز از نزدیک ببینمش...
الانم که در حال نوشتن این خاطره هستم اشک رو گونه هامه باور کنین درکم کنین....
خودمم از حرکات خودم سر در نمیارم گاهی غذا به زور از گلوم پایین میره
دیگه نمیدونم چی بگم
خاطره من هم همین بود...
من خیلی دوست دارم همه اونایی که عاشقن به عشقشون برسن...
منم یکی از اونا
من حامد رو بی اندازه دوست دارم...
مطهره جان اینجوری نوشتند که:
سلام به همه ی شما دوستا ی خوبم دوستداران حامد کمیلی .
من تقریبا همی ی فیلم هایی که حامد بازی کردرو دیدم .از همون اولی که دیدمش یه احساس عجیبی نسبت بهش داشتم .خیلی ازش خوشم می یومد نه به خاطره چهره یا تیپ بیشتر بخاطره اینکه با شناختی که ازش به دست اور ده بودم فهمیده بودم چقدر خصوصیات اخلاقی خاصی داره به خاطره ایمان و اعتقادا تش و اینکه حاضر نیست خدای خوب ومربو ن
و با هیچی عوض کنه .
کاش ما هم ازش یاد بگیریم .من که همیشه بعد از نماز براش کلی ارزوی خوب میکنم.
در اخر دلم می خواد به حامد جان بگم امیدوارم هیچ وقت خدای خوب و مهربون واعتقادات قشنگتو فراموش نکنی.وامیدوارم واز خدا می خوام که روزی که می بینمت مثل الان ساده وصمیمی باشی .
امیدوارم به قول خودت هیچ وقت یادمون نره که خدا از همه بهمون نزدیکتره.
به امید دیدار موفق و پیروز باشی.
